خرید بک لینک
خودشو که آماده کرد اومد و در خونه رو باز کردو کفشاشو گذاشت پشت درو رفت که بپوشه و مثل همیشه از من پاشنه کشو خواست و مثل همیشه به خواستش رسید . پاشنه کشم مثل ی کاتالیزر سریع و کمی نه به آسانی پاهاشو هل داد توی کفشو والسلام و برگشت سر جاش . موقع خداحافظی مثل همیشه گفت: مامان دعا یادت نره .

بهش گفتم : آیت الکرسی یادت نره .سرشو تکونی داد و رفت پایین .

... در و که بستم خونه دوباره ساکت شد . البته اگه صدای تیک و تاک ساعت رو ندید بگیریم. و تنها صدای کلیدشه که ی صدای همیشه شاد و میتونه در خونه و در امید و لبخند رو برام دوباره باز کنه .کنار پشتی نشستمو سالنامه پارسال رو برای ثبت وقایع امسال برداشتم . فکر کنم من هنوز ساعتمو جلو نکشیدم .خوب آخه سالنامه جدید بدستم نرسیده دیگه !

فعلا همین.

برچسب: نویسنده: نیکان عباسیان تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 0:43

صفحه بندی