بهش گفتم : آیت الکرسی یادت نره .سرشو تکونی داد و رفت پایین .
... در و که بستم خونه دوباره ساکت شد . البته اگه صدای تیک و تاک ساعت رو ندید بگیریم. و تنها صدای کلیدشه که ی صدای همیشه شاد و میتونه در خونه و در امید و لبخند رو برام دوباره باز کنه .کنار پشتی نشستمو سالنامه پارسال رو برای ثبت وقایع امسال برداشتم . فکر کنم من هنوز ساعتمو جلو نکشیدم .خوب آخه سالنامه جدید بدستم نرسیده دیگه !
فعلا همین.

برچسب:
نویسنده: نیکان عباسیان