با لباس مناسب و در ساعتی که نه دیر باشد و نه زود و با حالتی که نه بهت داشته باشد و نه بیحس رفتم .
خوشبختانه بودن دوستم باعث شد که سنگینی محیط کمی به قرابت متمایل شود و
حسم از کلانجار رفتن دست بکشد و آرام یک گوشه استراحتی کند .
و خدا یار شد و موقع نوبت ، من شدم دومین
ودر این بین موبایلم شد قران تو جیبی و تلاوتش مونس چند دقیقه تنهاییم
و بعد هم به خوبی گذشت و ....
مابقی هم مثل همانهایی که خداوند ترتیب داد
توکل بخدا
برچسب: مصاحبه,
نویسنده: نیکان عباسیان