خرید بک لینک
وقتی ثبت نام کردی و اومدی خونه دیگه رسما شدی معتکف ولی نه ! تا زسمیت هنوز مونده .معلوم نیست که بلاخره میری یانه ؟

هرچند "الاعمال بالنیات" ولی خب چشیدن ش ی چیز دیگه ست.

اما وقتی میری و مکان و مقر خودتو روی اون تکه جایی که بهت دادند یا خودت انتخاب کردی ؛ مشخص میکنی دیگه میشه گفت که رسما". هنوز هیچ حسی نداری .فقط میدونی که میخوای غور کنی به اقیانوس وجودت . پس خیالی ی دیوار بین خودتو دیگرون میکشی وبعد تنهایی رو لمس میکنی . همون چیزی که میتونه تورو از مردم و از خانوادت و حتی از تصویر ذهنی که از خودت ساختی جدا کنه . حالاتتو مینویسی و فکر میکنی به گذشته و به آینده و حتی لحظه ی قبل ....

- چرا نمیتونم بعضیارو ببخشم

مگه نه اینکه من میخوام شبیه خدایم بشم

پس چرا نمیتونم ببخشم

چرا قضاوت میکنم

چرا و چرا و چرا ........ ؟

به حرفهای سخنرانان گوش میکنی و باز به خودت رجوع میکنی و فهرستی که از کارها و اخلاقت سراغ داری ی نگاه سریع میندازی

به خوابهایی که میبینی فکر میکنی

به پازلهایی که باری تعالی برات چیده

به وسوسه ها

به گم شدنهات

و اینکه الان در کدامین موقعیتم

ناگهان پازلی جدید برات رقم میخوره و ...

تو باید تمام چیدمانهایت را جمع کنی و به گوشه ای دیگر از مسجد کوچ کنی

راضیم به رضایت . چون میدونم برام بد نمیخوای

میدونم اومدم که از این پوسته ی خود ساخته جدا شم

اما

تا کمک شما نباشه تا کمک ایمه نباشه تا کمک شهدا و اولیا ت نباشه نمیتونم از چسبندگی گناه خلاص شم

و این کوچ کوچک مکانی من با دوستانی آشنا میکنه که میتونن برام ی کتاب بزرگ درسی باشند

شاید خیلی از حرفها رو فقط شنیدم ولی این بار با خودشون آشنا میشم

واونها برام میگن .......

ام داو ود میرسه و یک عالمه اسمهای قشنگت

و قلبهای صاف وزلالی که تاب این اسمها رو ندارند و مثل ابر پر از بارون میشن و شروع به باریدن میکنن

و عشقبازی شرو میشه

و ناب ترین لحظه ؛ سجده در درگاه بلند مرتبه ات است

و امروز جمعه آنهم از نوع بدترینش یعنی غروب جمعه

و باز غواصی در دریای تو...

برچسب: نویسنده: نیکان عباسیان تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 0:43

صفحه بندی